outlet
A Law Student who want's to learn how to share knowledge and wisdom ( if there's any!)...
Monday, November 23, 2009
Saturday, November 21, 2009
Friday, November 20, 2009
....
خواهرزاده عزیز باید هفته ای یک انشای انگلیسی برای کلاس زبانش بنویسد. قرار شده خودش بنویسد و آنطور هم که من گفته ام بنویسد، و تنها اگر آنطور نوشت، برایم بفرستتش تا من فقط اشکالاتش را اصلاح کنم و برایش باز بفرستم.
این هفته انشایش را فرستاده این توضیح را هم ضمیمه کرده:
«من این هفته چون درس داشتم، این را هم کم نوشتم و هم آن چیزهایی را که تو گفته بودی رعایت نکردم....رحم کن! پنج خطی بهش اضافه کن، زیاد هم خوب ننویس که استاد بفهمد،راستی آخرش هم بنویس که من خودم اینها را می نویسم»
آی می خندم از دست این خواهرزاده ها
این هفته انشایش را فرستاده این توضیح را هم ضمیمه کرده:
«من این هفته چون درس داشتم، این را هم کم نوشتم و هم آن چیزهایی را که تو گفته بودی رعایت نکردم....رحم کن! پنج خطی بهش اضافه کن، زیاد هم خوب ننویس که استاد بفهمد،راستی آخرش هم بنویس که من خودم اینها را می نویسم»
آی می خندم از دست این خواهرزاده ها
Thursday, November 19, 2009
استاد

در این عکس چه می گذرد؟ دو تن از اساتید دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا مشغول شستن ماشین یکی از بچه های دانشکده در مقابل دانشکده حقوق هستند.
شرح عکس: دانشکده حقوق سالی یکبار مزایده دارد. در طی این مزایده عجیب، بچه های دانشکده و اساتید و ...کالا یا خدماتی را برای مزایده می گذارند و افرادی که در این مزایده شرکت می کنند این کالاها یا خدمات را به بالاترین قیمت ممکن( که البته این قیمت هیچ ربطی بعضا به ارزش واقعی آن کالا یا خدمت ندارد) خریداری می کنند و این پول به حساب دانشکده واریز می شود. دانشکده هم درآمدی را که از این مزایده جمع آوری شده است را صرف هزینه های دانشجویانی می کند که در تعطیلات تابستانی کارهای عام المنفعه و داوطلبانه انجام می دهند. کارهای عام المنفعه ای از هر جنس، حتی در حد کمک به بازسازی خانه های طوفان زده در نیواورلئان یا مشاوره حقوقی دادن به افراد آسیب پذیر. به خاطر این نیت خیر هم که شده مثلا یک عکس در این مزایده حتی به پانصد، ششصد دلار فروخته می شود. در واقع اقلامی که به مزایده گذاشته می شوند فی نفسه ارزش مادی ندارند بعضا و افراد فقط خرید آنها را بهانه ای می کنند برای کمکهای مادی شان. کسانی هم که وسع مالی چندانی برای خرید ندارند در واقع با به اشتراک گذاشتن این آیتم ها در این کار خیر سهیم می شوند.
ماجرای این دو استاد محترم هم این است که در مزایده شرکت نموده و « پیشنهاد شستن ماشین» را در بخش خدمات به مزایده گذاشته اند و یک دانشجو این آیتم را با پیشنهاد بالاترین قیمت ( 290 دلار) برنده شده است و همانطور که در عکس می بینید الوعده وفا و اساتید محترم مشغول هستند...
من که به شخصه لذت بردم از این همه فروتنی و حسن نیت
شرح عکس: دانشکده حقوق سالی یکبار مزایده دارد. در طی این مزایده عجیب، بچه های دانشکده و اساتید و ...کالا یا خدماتی را برای مزایده می گذارند و افرادی که در این مزایده شرکت می کنند این کالاها یا خدمات را به بالاترین قیمت ممکن( که البته این قیمت هیچ ربطی بعضا به ارزش واقعی آن کالا یا خدمت ندارد) خریداری می کنند و این پول به حساب دانشکده واریز می شود. دانشکده هم درآمدی را که از این مزایده جمع آوری شده است را صرف هزینه های دانشجویانی می کند که در تعطیلات تابستانی کارهای عام المنفعه و داوطلبانه انجام می دهند. کارهای عام المنفعه ای از هر جنس، حتی در حد کمک به بازسازی خانه های طوفان زده در نیواورلئان یا مشاوره حقوقی دادن به افراد آسیب پذیر. به خاطر این نیت خیر هم که شده مثلا یک عکس در این مزایده حتی به پانصد، ششصد دلار فروخته می شود. در واقع اقلامی که به مزایده گذاشته می شوند فی نفسه ارزش مادی ندارند بعضا و افراد فقط خرید آنها را بهانه ای می کنند برای کمکهای مادی شان. کسانی هم که وسع مالی چندانی برای خرید ندارند در واقع با به اشتراک گذاشتن این آیتم ها در این کار خیر سهیم می شوند.
ماجرای این دو استاد محترم هم این است که در مزایده شرکت نموده و « پیشنهاد شستن ماشین» را در بخش خدمات به مزایده گذاشته اند و یک دانشجو این آیتم را با پیشنهاد بالاترین قیمت ( 290 دلار) برنده شده است و همانطور که در عکس می بینید الوعده وفا و اساتید محترم مشغول هستند...
من که به شخصه لذت بردم از این همه فروتنی و حسن نیت
Hear me, please!

1) An old woman was walking on the sidewalk and saying " hi...hello...how are you" to people around. everybody, included me thought she addressed another one, maybe a friend or a relative or.... Finally she got disappointed and whispered desperately: " Nobody hears me...."
2) I was so embarrassed. How many times people around us have been called us and we didn't pay attention? maybe they need just our smile and affection... I should believe finally that I am the " right" one who just has been addressed and now it's the moment for me to shoulder a responsibility....even very very tiny responsibilities...
3) I love the woman in the " Before the Sunset". she wanted to fix very small things in the world. She had got involved in reality to help people around. That's it.
right
Even people in democratic countries are busy with fighting for their rights. Such as " right to hang laundry" or drying their laundry in the sun and outside, (because there is an unwritten rule that restricts Americans to hang their laundry and they should use dryer and it's so electronic consuming).
Moral: People are always fighting for their rights in one way or another!
Monday, November 16, 2009
شهربانو

مستند شهربانو را حتماً ببینید وقتی:
یک)یک عصر پاییزی دلتان گرفته و حوصله تان از دنیا سر رفته...
دو)وقتی یک روز حس کردید که عجیب دارید برای این زندگی انرژی صرف می کنید و عمراً کسی به اندازه شما خسته این زندگی پر مشقت باشد.
سه)وقتی فکر کردید که باید برای ابراز عشقتان حتما بر سر یک میز پرتجمل در یک کافی شاپ خفن و زیر نور شمع بنشینید و یک هدیه گرانقیمت را پشت بند ابراز عشق و علاقه تان بکنید......چه عشقی بین آدمهای خانه شهربانو بود..حظ بردم...
چهار)وقتی که یکی را دیدید که مثل شما حرف نمی زد و فکرهایش زمین تا آسمان با شما فرق داشت، این فیلم را ببینید و هم صحبت شدن یک زنِ فمینیستِ فیلمسازِ مدرنِ نیویورکی با یک زنِ مذهبیِ ساکنِ جنوب شهر تهران را به چشم خود ببینید. شاید یاد گرفتیم که راحت انسانها را خط نزنیم از دنیاهایمان.
پنج)وقتی یکی گفت، دولت فلان کشور بد است و شما در کسری از ثانیه متهمش کردید به ناآگاه بودن و بی اطلاع بودن. پای صحبتش بنشینید* ، فقط حواستان باشد ممکن است برای نشان دادن علت دل چرکین اش خیلی راه دوری نرود، یک پای قطع شده و یک بدن شیمیایی شده و یک جسم ناخوش احوال به یادگار مانده از جنگ و با سلاحهایی ساخت و تولید ناکجاآباد.
شش)وقتی یادتان نمی آید که آلو به انگلیسی می شود : پلام :))
* همیشه آدمهایی را دیده ایم دور و برمان که حس کرده ایم « خود آئینی» بالقوه شان به علتی بالفعل نشده است. خواه به سبب نرسیدن اطلاعات درست بهشان، خواه به سبب نامناسب بودن شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی شان که قدرت « استدلال نمودن» را از آنان گرفته است و خواه به سبب ضعف هایی در ثبات شخصیت. آدمی که خودآئینی اش کامل نباشد نمی تواند بالطبع تصمیم خودآئینانه بگیرد و دیگران بهای چندانی نمی دهند به تفکرات و تصمیمات وی. وقتی به آدمی که نمی تواند به هر دلیلی تصمیم ناشی از خودآئینی کامل بگیرد بر می خوریم باید کمک کنیم که بتواند این قوه اش را بالفعل کند نه اینکه خطش بزنیم. هر آدمی ارزش این را دارد که برایش وقت گذاشته شود و «قانع» شود
یک)یک عصر پاییزی دلتان گرفته و حوصله تان از دنیا سر رفته...
دو)وقتی یک روز حس کردید که عجیب دارید برای این زندگی انرژی صرف می کنید و عمراً کسی به اندازه شما خسته این زندگی پر مشقت باشد.
سه)وقتی فکر کردید که باید برای ابراز عشقتان حتما بر سر یک میز پرتجمل در یک کافی شاپ خفن و زیر نور شمع بنشینید و یک هدیه گرانقیمت را پشت بند ابراز عشق و علاقه تان بکنید......چه عشقی بین آدمهای خانه شهربانو بود..حظ بردم...
چهار)وقتی که یکی را دیدید که مثل شما حرف نمی زد و فکرهایش زمین تا آسمان با شما فرق داشت، این فیلم را ببینید و هم صحبت شدن یک زنِ فمینیستِ فیلمسازِ مدرنِ نیویورکی با یک زنِ مذهبیِ ساکنِ جنوب شهر تهران را به چشم خود ببینید. شاید یاد گرفتیم که راحت انسانها را خط نزنیم از دنیاهایمان.
پنج)وقتی یکی گفت، دولت فلان کشور بد است و شما در کسری از ثانیه متهمش کردید به ناآگاه بودن و بی اطلاع بودن. پای صحبتش بنشینید* ، فقط حواستان باشد ممکن است برای نشان دادن علت دل چرکین اش خیلی راه دوری نرود، یک پای قطع شده و یک بدن شیمیایی شده و یک جسم ناخوش احوال به یادگار مانده از جنگ و با سلاحهایی ساخت و تولید ناکجاآباد.
شش)وقتی یادتان نمی آید که آلو به انگلیسی می شود : پلام :))
* همیشه آدمهایی را دیده ایم دور و برمان که حس کرده ایم « خود آئینی» بالقوه شان به علتی بالفعل نشده است. خواه به سبب نرسیدن اطلاعات درست بهشان، خواه به سبب نامناسب بودن شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی شان که قدرت « استدلال نمودن» را از آنان گرفته است و خواه به سبب ضعف هایی در ثبات شخصیت. آدمی که خودآئینی اش کامل نباشد نمی تواند بالطبع تصمیم خودآئینانه بگیرد و دیگران بهای چندانی نمی دهند به تفکرات و تصمیمات وی. وقتی به آدمی که نمی تواند به هر دلیلی تصمیم ناشی از خودآئینی کامل بگیرد بر می خوریم باید کمک کنیم که بتواند این قوه اش را بالفعل کند نه اینکه خطش بزنیم. هر آدمی ارزش این را دارد که برایش وقت گذاشته شود و «قانع» شود


