وقتی سوم ابتدایی بودم، یک گروه راه انداختم دنبال خودم، رفتم دفتر مدیر مدرسه و گفتم که "شما اشتباه می کنید". این شروع طوفانی در سالهای ابتدایی، در سالهای دانشجویی و بعد اشتغال کاملا فرونشست و من هم مثل خیلی های دیگر به اقتضای زندگی در ایران تودار شدم و به قول خودمان "محافظه کار". که مثلا یاد گرفتم که درست است که "انتقاد پذیری" صفت خیلی خیلی خوبی است اما، اساسا "انتقاد" چیز خوبی نیست.
هیچ گاه یاد نگرفتم که چه طور باید در یک محیط علمی یا کاری از استاد یا مافوق خودم انتقاد کنم و در مقابل انتقاد هم بشنوم و ظرفیت اش را داشته باشم.
انتقاد از نزدیکان، حکم "نارو" زدن را داشت. که اساسا وقتی رابطه خوبی با استادی یا مافوقی داری، این یعنی" یک سوگند" که هر آنچه را که زین پس از وی خواهی شنید باید قبول کنی. و یا اینکه حداقل تظاهر کنی که قبول می کنی . و گرنه از گروه دوستان خارج خواهی شد. اساسا انتقادات همواره منتقل می شد به جایی که "فرد مورد انتقاد" نبود. انتقاد می شد، اما در غیاب وی. ناسازنده ترین نوع انتقاد.
این که یاد نگیری چطور انتقاد کنی یک بخش ماجراست. بخش دیگر - که از اولی ناشی می شود- نیاموختن مهارت در انتقاد پذیری است. چیزی که من همیشه از آن می ترسیدم. که من هم روزی مثل همین اساتید و روسا، کوچکترین انتقاد را به منزله "شمشیر از رو بستن" بدانم.
امسال که اینجا برنامه ام را شروع کردم، خیلی برایم مهم بود که بیشترین بهره را از این فرصت به دست آمده ببرم و به قول معروف از تمام قابلیتهای برنامه استفاده کنم. از همان ابتدا هم حواسم به ضعفها و قوتها بود. بعد از قوت گرفتن رابطه بین گروهی مان، مسلما مکالمات رسمی و غیر رسمی بین بچه ها هم بیشتر جان گرفت. انتظار من این بود که یکی از مهم ترین موضوعات این مکالمات کوتاه، ارزیابی آنچه که در کلاسها و لکچرها و در یک کلام برنامه مان می گذرد باشد. اما متوجه شدم که فضا کاملا متفاوت از آن چیزی است که می اندیشیدم. همه بسیار نگران اند که مبادا انتقادی از زبان آنها شنیده شود. که احتمالا از مجاری رسمی و غیررسمی به مسئولین برسد و احتمالا تبعاتی برای منتقدان به دنبال داشته باشد. از هم گروهی هایی که مثل من از جوامع بسته ای می آیند، بعید نبود. اما تعجبم از خود اروپایی هاست که حتی بسیار محتاط تر از ما عمل می کنند. و حدسی که می زنم این است که این رفتار ریشه دارد در حس "وامدار" بودن به دولت و دانشگاه دولتی و احیانا پولی که از دولت بابت تحصیل می گیری. اینکه اگر ذره ای بر خلاف خوشامد مسئولین رفتار کنی ممکن است که تمام شانست را برای موقعیتهای بعدی از دست بدهی...
امیدوارم که این تجربه من یک مسئله فراگیر نباشد در اینجا. و استثنایی باشد بر یک قاعده. و گرنه من نمی دانم که دیگر کجا باید رحل اقامت بکشم تا تمرین " نقد کردن" و "نقد شدن" بکنم؟!
نه مهسا جان چیزی که دیدی درست دیدی و بعدها می بینی که تقریبا همه جا همینطوره و ربطی هم به وامدار بودن نداره. رفتارها پیچیده تره ولی نهایتا یک ریشه داره. مگر ندیدی در برنامه های امریکایی که همه امیزینگ هستند و همه چیز هم امیزینگه. دقت کن. به این می گن جنبه مثبت چیزها رو دیدن.
پاسخحذف:) حقوقدان جان! درسته. قبول دارم اون جا هم بیخودی همه، همه چیز رو به صورت خیلی اغراق آمیزی امیزینگ می بینن! ولی، اگه قرار باشه فقط جنبه مثبت چیزها رو دید که دیگه هیچ کس از جایی که هست تکون نمی خوره و "بهتر" نمیشه. فکر می کنم بهترین نوع انتقاد اینه که با " تمجید" از جنبه های مثبت شروع بشه ولی همون جا تموم نشه.
پاسخحذف